وثاقت
در رجال کشی در روایتی امام رضا(ع) از حضرت علی(ع) نقل کرده: چهار محمد بازدارنده نافرمانی پروردگار میگردند؛ محمد بن جعفر طیار، محمد بن ابی دیده نشده، محمد بن حنفیه و محمد بن ابی حذیفه.[۹] مامقانی از این حدیث، سود گرفته محمد دارنده عدل و داد و طهارت بوده میباشد.[۱۰] برخی نیز این که امام حسین(ع) وصیت طومار اش را هنگام خروج از مدینه به وی تحویل داده و اورا خبر چین خود[۱۱] در مدینه قرار داده، وثاقت او را به کارگیری مسجد النبی کوهسنگی مشهد کردهاند. [مستلزم منبع]
جهتگیری سیاسی
محمد حنفیه بعد از شهید شدن امام علی(ع)، در کنار برادرش امام حسن(ع) بود و با یزید هم تحت عنوان ولیعهد معاویه بیعت کرد و بعداز ذمه داری خلافت از سوی یزید به مخالفت با وی نپرداخت.[۱۲] وی در سال ۷۶ق به دمشق مسافرت کرد و به دیدار عبدالملک بن مروان رفت. برخی، عامل قربت او به عبدالملک را بدرفتاریهای ابن زبیر با وی دانستهاند. عبدالله بن زبیر اورا در اتاقک زمزم زندانی کرد و یاران مختار ثقفی اورا از دست ابن زبیر نجات آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد دادند.[۱۳]
با کشته شدن مختار، ابن زبیر مجدد محمد بن حنفیه را به بیعت خویش خواند و قصد داشت به وی و نزدیکانش حمله نماید. دراین هنگام طومارای از عبدالملک بن مروان که نو به خلافت نشسته بود به محمد حنفیه رسید و از وی خواست که به شام برود. محمد و یارانش به سمت شام جنبش کردند. البته زمانی به مَآئین رسیدند ابن حنفیه خبردار شد که عبدالملک مروان به عمرو بن سعید (که از یاران ابن حنفیه بود) بدعهدی نموده است. از این رو از وارد شدن خویش منصرف شد و در «أیله» که شهری در کنار دریای احمر، در انتها حجاز و در مرز شام بود فرود آمد و از آنجا به مکه رجوع و در دره ابوطالب مکان گرفت و بعد از آن به طائف رفت. محمد بن حنفیه تازمانیکه حجاج، ابن زبیر را در مکه محاصره کرد در طائف بود. آنگاه از طائف به شعب ابو طالب برگشت. حجاج از وی خواست با عبدالملک بیعت نماید اما وی جلوگیری کرد. با مرگ ابن زبیر، محمد بن حنفیه طومارای به عبدالملک نوشت و از او حمایت خواست و عبدالملک به وی دفاع رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد بخشید.[۱۴]
صورتدادهای پررنگ
کمپانی در نزاعها
پیکار جمل در سال ۳۶ هجری قمری فیس اعطا کرد. در آن روز، محمّد از حمله گشوده ایستاد، علی(ع)، درفش را گرفت و بعداز آنکه عنصرها لشکر جمل را در هم سرازیر شد، درفش را به محمّد برگرداند و به وی اظهارکرد: «با حمله مجدد، فعالیت سابقت را جبران کن». وی به امداد خزیمة بن اثبات (ذو الشّهادتین) و عده ای از انصار، که بخش اعظمی از آنان در غزوه بدر حضور داشتند، حملههای پیاپی کرد و لشکر جمل را دور از هم ایجاد شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد کرد.[۱۵]
نبرد صفین محمد از فرماندهان پیکار صفین بود.[۱۶] علامه مجلسی داستانی را از حضور محمد در صفین نقل نموده است.[۱۷][یادداشت ۲] حنفیه به پدرش از تبعیض فی مابین وی و حسنین در نزاع گلایه مینماید. علی راز محمّد بن حنفیه را بوسید و اعلام کرد:ای فرزند عزیزم! تو پسر اینجانب هستی. البته وی پسران فرستاده خداوند میباشند، آیا نباید اینجانب وی را نگاهداری نمایم؟ محمّد اظهارکرد: چرا بابا جان. معبود منرا فدای تو و فدای وی کند.[۱۸]همین جواب را محمد بن حنفیه در همین ارتباط به بعضا از خوارج داده میباشد «لأنّهما عيناه و أنا يمينه، فهو يدفع بيمينه عن عينيه» حسنین دو دیده پدرم امیرالمؤمنین و اینجانب دست وی هستم و وی با دستش از دیدگانش حفظ مینماید. [۱۹]
نبرد نهروان محمد در مبارزه نهروان نیز حضور داشته و گاهی درفشدار بوده میباشد.[۲۰]
غایب بودن در کربلا
محمد حنفیه با برادرش امام حسین علیهالسلام در هجرت به کوفه یار و همدم نشد و در مدینه ماند. برخی از دانشمندان شیعه، عدم کمپانی ابنحنفیه را در رخداد کربلا، از راز نافرمانی و مخالفت با امام حسین(ع) ندانسته و توجیهاتی برای این کارش نوشتهاند:
بیماری محمدبن حنفیه در موقع تکان امام(ع) از مدینه و مکه. محمدباقر مجلسی در نقلی از علامه حلی برای عدم حضور محمد بن حنفیه در کربلا در پاسخ مهنا بن سنان آورده: محمد در موقع خروج امام(ع) از مدینه، مریض بود.[۲۱] مقرم به نقل ابن نما حلی بیماری وی را دیده درد بیان کرده میباشد.[۲۲]
مأمور بودن محمدبن حنفیه از جانب امام(ع) برای ماندن در مدینه.
ابناعثم کوفی نقل مینماید:امام(ع) موقعی که میخواست از مدینه بیرون خواهد شد و محمد بن حنفیه نتوانست او را متقاعد به ماندن در مدینه نماید، به محمد بن حنفیه بیان کرد:
ماندن تو در مدینه ایرادی ندارد تا دربین آن ها دیده (خبررسان) اینجانب باشی و از مجموع امورشان منرا آگاه سازی[۲۳]
موظف نشدن محمدبن حنفیه از جانب امام حسین(ع) به کمپانی در قیام و ملازمت با آن حضرت.
مالک تنقیح المقال اعتقاد دارد که زیرا امام حسین(ع) در مدینه یا این که مکه شخصی را موظف به ملازمت و همراهی نکرده، لذا محمد بن حنفیه در عدم ملازمت با امام(ع) مرتکب عملی نشده میباشد که عدالتش را ذیل سؤال پیروز شود. وی مینویسد: امام حسین(ع) زمانی که از حجاز به طرف عراق تکان کرد، خویش میدانست که به سود شهید شدن خواهد رسید، اما به ظواهر، به قصد نبرد و مبارزه مسلحانه جنبش نکرد، تا بر همۀ مکلّفین واجب نشود که تحت عنوان جهاد، با وی یار و همدم شوند؛ بلکه براساس وظیفۀ خویش، یعنی به دست تصاحب کردن رهبری ظاهری و پیشوایی عموم، که حضرتش را دعوت کرده بودند، جنبش کرد. دراینصورت بر سایر افراد واجب وجود ندارد که با وی هممسافرت شوند و در شرایطیکه کسی هم ملازمت نکند، گناهی را مرتکب نشده میباشد. بلکه گناه کار شخصی میباشد که در قیام کربلا و محاصرۀ امام حسین(ع) در روز عاشورا حضور داشته و با آنکه از امام قانون شکنی کرده، به امداد حضرتش نشتافته میباشد.
ولی افرادی که در حجاز بودند و از به عبارتی نخستین با امام نیامدند، از آغاز موظف به تکان و ملازمت و همراهی با امام نبودند و عدم ملازمت آنها سرپیچی و موجب فسق و گناه آن ها وجود ندارد. مامقانی پس از ذکر این مقدمات می گوید:«براین اساس، تنی چند از صالحان و خوبان بودند که در آن هنگام، شرف شهید شدن برای آنها نوشته نشده بود و در حجاز ماندند و شکی وجود ندارد که احدی در عدل و داد آن ها تردیدی نداشته میباشد. پس نیامدن محمد حنفیه و عبدالله بن جعفر به انگیزه قانون شکنی یا این که انحراف وی نبوده میباشد.[۲۴]» در ثابت الهداة نیز حدیثی از امام درستگو(ع) بیان شده که: حمزة بن حمران می گوید: از خروج حسین(ع) و نرفتن ابن الحنفیه نزد امام(ع) خاطر کردیم، فرمود:ای حمزه، برایت حدیثی میگویم که بعد از این، دیگر از این مورد نپرسی؛ زیرا حسین(ع) از مدینه غیروابسته شد ورق کاغذی طلبید و در آن نوشت:
«بسم الله الرحمن الرحیم از حسین بن علی بن ابی طالب به بنی هاشم، ولی بعد از آن، هریک به اینجانب بپیوندید، شهید میشوید و هرکه این عمل را نکند، به موفقیت نمی رسد و السلام.»[۲۵]
علامه مجلسی در ذکر این پاراگراف امام حسین(ع) می فرماید: ظواهر این عبارت مذمت میباشد البته این احتمال هم میباشد که حضرت دیگر افراد را در بین وارد شدن و نیامدن مخیر کرده بود، پس زیرا داخل شدن آن، دستور واجبی خلا، بلکه از روی اراده بود، قانون شکنی از آن گناه محسوب نمی شود.[۲۶]
بعداز این که حسین بن علی(ع) را ناچار به بیعت با یزید کردند و وی از این عمل راز گشوده زد، محمد حنفیه توصیه کرد که برادرش برای نگهداری جان به مکه برود و در حالتیکه در آنجا هم ارعاب شد به یمَن برود و در صورتی در یمن هم وقار نداشت به ریگستانها و کوهستانها پناهنده خواهد شد. حسین رأی اورا ستود و بیان کرد: "اخوی جان، تو رخصت داری در مدینه بمانی و در اینجا دیده اینجانب باشی و کارها معاندان را به اینجانب برسانی"[۲۷]
وثاقت
در رجال کشی در روایتی امام رضا(ع) از حضرت علی(ع) نقل کرده: چهار محمد بازدارنده نافرمانی پروردگار میگردند؛ محمد بن جعفر طیار، محمد بن ابی دیده نشده، محمد بن حنفیه و محمد بن ابی حذیفه.[۹] مامقانی از این حدیث، سود گرفته محمد دارنده عدل و داد و طهارت بوده میباشد.[۱۰] برخی نیز این که امام حسین(ع) وصیت طومار اش را هنگام خروج از مدینه به وی تحویل داده و اورا خبر چین خود[۱۱] در مدینه قرار داده، وثاقت او را به کارگیری مسجد النبی کوهسنگی مشهد کردهاند. [مستلزم منبع]
جهتگیری سیاسی
محمد حنفیه بعد از شهید شدن امام علی(ع)، در کنار برادرش امام حسن(ع) بود و با یزید هم تحت عنوان ولیعهد معاویه بیعت کرد و بعداز ذمه داری خلافت از سوی یزید به مخالفت با وی نپرداخت.[۱۲] وی در سال ۷۶ق به دمشق مسافرت کرد و به دیدار عبدالملک بن مروان رفت. برخی، عامل قربت او به عبدالملک را بدرفتاریهای ابن زبیر با وی دانستهاند. عبدالله بن زبیر اورا در اتاقک زمزم زندانی کرد و یاران مختار ثقفی اورا از دست ابن زبیر نجات آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد دادند.[۱۳]
با کشته شدن مختار، ابن زبیر مجدد محمد بن حنفیه را به بیعت خویش خواند و قصد داشت به وی و نزدیکانش حمله نماید. دراین هنگام طومارای از عبدالملک بن مروان که نو به خلافت نشسته بود به محمد حنفیه رسید و از وی خواست که به شام برود. محمد و یارانش به سمت شام جنبش کردند. البته زمانی به مَآئین رسیدند ابن حنفیه خبردار شد که عبدالملک مروان به عمرو بن سعید (که از یاران ابن حنفیه بود) بدعهدی نموده است. از این رو از وارد شدن خویش منصرف شد و در «أیله» که شهری در کنار دریای احمر، در انتها حجاز و در مرز شام بود فرود آمد و از آنجا به مکه رجوع و در دره ابوطالب مکان گرفت و بعد از آن به طائف رفت. محمد بن حنفیه تازمانیکه حجاج، ابن زبیر را در مکه محاصره کرد در طائف بود. آنگاه از طائف به شعب ابو طالب برگشت. حجاج از وی خواست با عبدالملک بیعت نماید اما وی جلوگیری کرد. با مرگ ابن زبیر، محمد بن حنفیه طومارای به عبدالملک نوشت و از او حمایت خواست و عبدالملک به وی دفاع رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد بخشید.[۱۴]
صورتدادهای پررنگ
کمپانی در نزاعها
پیکار جمل در سال ۳۶ هجری قمری فیس اعطا کرد. در آن روز، محمّد از حمله گشوده ایستاد، علی(ع)، درفش را گرفت و بعداز آنکه عنصرها لشکر جمل را در هم سرازیر شد، درفش را به محمّد برگرداند و به وی اظهارکرد: «با حمله مجدد، فعالیت سابقت را جبران کن». وی به امداد خزیمة بن اثبات (ذو الشّهادتین) و عده ای از انصار، که بخش اعظمی از آنان در غزوه بدر حضور داشتند، حملههای پیاپی کرد و لشکر جمل را دور از هم ایجاد شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد کرد.[۱۵]
نبرد صفین محمد از فرماندهان پیکار صفین بود.[۱۶] علامه مجلسی داستانی را از حضور محمد در صفین نقل نموده است.[۱۷][یادداشت ۲] حنفیه به پدرش از تبعیض فی مابین وی و حسنین در نزاع گلایه مینماید. علی راز محمّد بن حنفیه را بوسید و اعلام کرد:ای فرزند عزیزم! تو پسر اینجانب هستی. البته وی پسران فرستاده خداوند میباشند، آیا نباید اینجانب وی را نگاهداری نمایم؟ محمّد اظهارکرد: چرا بابا جان. معبود منرا فدای تو و فدای وی کند.[۱۸]همین جواب را محمد بن حنفیه در همین ارتباط به بعضا از خوارج داده میباشد «لأنّهما عيناه و أنا يمينه، فهو يدفع بيمينه عن عينيه» حسنین دو دیده پدرم امیرالمؤمنین و اینجانب دست وی هستم و وی با دستش از دیدگانش حفظ مینماید. [۱۹]
نبرد نهروان محمد در مبارزه نهروان نیز حضور داشته و گاهی درفشدار بوده میباشد.[۲۰]
غایب بودن در کربلا
محمد حنفیه با برادرش امام حسین علیهالسلام در هجرت به کوفه یار و همدم نشد و در مدینه ماند. برخی از دانشمندان شیعه، عدم کمپانی ابنحنفیه را در رخداد کربلا، از راز نافرمانی و مخالفت با امام حسین(ع) ندانسته و توجیهاتی برای این کارش نوشتهاند:
بیماری محمدبن حنفیه در موقع تکان امام(ع) از مدینه و مکه. محمدباقر مجلسی در نقلی از علامه حلی برای عدم حضور محمد بن حنفیه در کربلا در پاسخ مهنا بن سنان آورده: محمد در موقع خروج امام(ع) از مدینه، مریض بود.[۲۱] مقرم به نقل ابن نما حلی بیماری وی را دیده درد بیان کرده میباشد.[۲۲]
مأمور بودن محمدبن حنفیه از جانب امام(ع) برای ماندن در مدینه.
ابناعثم کوفی نقل مینماید:امام(ع) موقعی که میخواست از مدینه بیرون خواهد شد و محمد بن حنفیه نتوانست او را متقاعد به ماندن در مدینه نماید، به محمد بن حنفیه بیان کرد:
ماندن تو در مدینه ایرادی ندارد تا دربین آن ها دیده (خبررسان) اینجانب باشی و از مجموع امورشان منرا آگاه سازی[۲۳]
موظف نشدن محمدبن حنفیه از جانب امام حسین(ع) به کمپانی در قیام و ملازمت با آن حضرت.
مالک تنقیح المقال اعتقاد دارد که زیرا امام حسین(ع) در مدینه یا این که مکه شخصی را موظف به ملازمت و همراهی نکرده، لذا محمد بن حنفیه در عدم ملازمت با امام(ع) مرتکب عملی نشده میباشد که عدالتش را ذیل سؤال پیروز شود. وی مینویسد: امام حسین(ع) زمانی که از حجاز به طرف عراق تکان کرد، خویش میدانست که به سود شهید شدن خواهد رسید، اما به ظواهر، به قصد نبرد و مبارزه مسلحانه جنبش نکرد، تا بر همۀ مکلّفین واجب نشود که تحت عنوان جهاد، با وی یار و همدم شوند؛ بلکه براساس وظیفۀ خویش، یعنی به دست تصاحب کردن رهبری ظاهری و پیشوایی عموم، که حضرتش را دعوت کرده بودند، جنبش کرد. دراینصورت بر سایر افراد واجب وجود ندارد که با وی هممسافرت شوند و در شرایطیکه کسی هم ملازمت نکند، گناهی را مرتکب نشده میباشد. بلکه گناه کار شخصی میباشد که در قیام کربلا و محاصرۀ امام حسین(ع) در روز عاشورا حضور داشته و با آنکه از امام قانون شکنی کرده، به امداد حضرتش نشتافته میباشد.
ولی افرادی که در حجاز بودند و از به عبارتی نخستین با امام نیامدند، از آغاز موظف به تکان و ملازمت و همراهی با امام نبودند و عدم ملازمت آنها سرپیچی و موجب فسق و گناه آن ها وجود ندارد. مامقانی پس از ذکر این مقدمات می گوید:«براین اساس، تنی چند از صالحان و خوبان بودند که در آن هنگام، شرف شهید شدن برای آنها نوشته نشده بود و در حجاز ماندند و شکی وجود ندارد که احدی در عدل و داد آن ها تردیدی نداشته میباشد. پس نیامدن محمد حنفیه و عبدالله بن جعفر به انگیزه قانون شکنی یا این که انحراف وی نبوده میباشد.[۲۴]» در ثابت الهداة نیز حدیثی از امام درستگو(ع) بیان شده که: حمزة بن حمران می گوید: از خروج حسین(ع) و نرفتن ابن الحنفیه نزد امام(ع) خاطر کردیم، فرمود:ای حمزه، برایت حدیثی میگویم که بعد از این، دیگر از این مورد نپرسی؛ زیرا حسین(ع) از مدینه غیروابسته شد ورق کاغذی طلبید و در آن نوشت:
«بسم الله الرحمن الرحیم از حسین بن علی بن ابی طالب به بنی هاشم، ولی بعد از آن، هریک به اینجانب بپیوندید، شهید میشوید و هرکه این عمل را نکند، به موفقیت نمی رسد و السلام.»[۲۵]
علامه مجلسی در ذکر این پاراگراف امام حسین(ع) می فرماید: ظواهر این عبارت مذمت میباشد البته این احتمال هم میباشد که حضرت دیگر افراد را در بین وارد شدن و نیامدن مخیر کرده بود، پس زیرا داخل شدن آن، دستور واجبی خلا، بلکه از روی اراده بود، قانون شکنی از آن گناه محسوب نمی شود.[۲۶]
بعداز این که حسین بن علی(ع) را ناچار به بیعت با یزید کردند و وی از این عمل راز گشوده زد، محمد حنفیه توصیه کرد که برادرش برای نگهداری جان به مکه برود و در حالتیکه در آنجا هم ارعاب شد به یمَن برود و در صورتی در یمن هم وقار نداشت به ریگستانها و کوهستانها پناهنده خواهد شد. حسین رأی اورا ستود و بیان کرد: "اخوی جان، تو رخصت داری در مدینه بمانی و در اینجا دیده اینجانب باشی و کارها معاندان را به اینجانب برسانی"[۲۷]

مسجد النبی کوهسنگی مشهد: مرکز گردشگری مذهبی و انتقال ارزشهای دینی