جارودیه اولیه فرقه زیدیه میباشد. این فرقه به اسم پر رنگترین شخص آن، ابوالجارُود زیاد بن مُنْذَر، منسوب میباشد.
براساس گزارش ابوعیسی وراق، جارودیه معتقد بودهاند که پیامبراکرم(ص)، امام علی(ع) را با بیان اوصاف، فارغ از تصریح به نام، به امامت منصوب نموده است. ولی جارودیه معتقد بودند کهاین صفات، فقط تخصیص به علی(ع) داشته میباشد و بر این محور جارودیه، نپذیرفتن و تعیین نکردن علی علیهالسلام را به امامت بعداز نبی، موجب شرک و ضلالت دانستهاند. جارودیه همینطور معتقد به وجود نصی شبیه دربارۀ امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بودهاند. آن ها قائل بودند که بعداز این سه بدن، نصی بر امامت هیچ علوی نیست، البته امامت را محصور به فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام میدانستند. جارودیه، همانند دیگر زیدیان، بر این اعتقاد بودند که هر عَلَاو درست النسب از فرزندان امام حسن و امام حسین، که فقیه و بازهد و شجاع باشد، در شرایطی که قیام نماید و عموم را به خویش دعوت کند، امام مسجد النبی کوهسنگی مشهد خواهد بود.
بنیانگذار
نوشته ی علمیٔ اساسی: ابوالجارود
در منابع رجالی امامیه، داده ها اندکی در بارۀ ابوالجارود آمده میباشد. محمد بن قدمت کشی (قرن چهارم)، قدیمترین رجالی امامیه، در بارۀ ابوالجارود اطلاعاتی آورده میباشد.[۱] به نوشتة کشّی،[۲] ابوالجارود به سَرْحُاینترنت معروف بود. کشی، سرحوب را به معنای شیطانی کور و بومی در دریا دانسته و گفته کهاین کنیه را امام باقر(ع) بر او گذاشته میباشد. کشی همینطور روایاتی در ذم ابوالجارود، به گزارش امام درست گو (ع)، آورده میباشد.[۳] نجاشی (متوفی ۴۵۰) داده ها ظریف تری در بارۀ ابوالجارود داده و کنیه اورا هَمْدانی خَارَفی بیان نموده است.[۴] وی به گزارش محمدبن سنان از ابوالجارود، آورده که وی از فرصت ولادت نابینا بود. نجاشی، ابوالجارود را از امامیان کوفی نسب دانسته و گفته که او از شاگردان امام باقر(ع) آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد بوده میباشد.[۵]
ابوالجارود در قیام زیدبن علی (۱۲۲ق) به عنوان مثال ملازمان وی بوده که نشانه دهندۀ تغییرو تحول عقیدۀ ابوالجارود از امامیه به زیدیه میباشد. نجاشی،[۶] به گزارش ابوالعباس بن نوح، از محمد بن اسماعیل بخاری آورده که ابوالجارود به ثقفی ملقب بوده و از عَطیة بن سعد عوفی (متوفی ۱۱۱) حدیث شنیده و از امام باقر علیهالسلام نیز قصه نقل نموده است. همینطور مروان بن معاویه و علی بن هاشم بن برید از ابوالجارود قصه نقل کردهاند که بخاری در التاریخ الکبیر[۷] و التاریخ الصغیر[۸] به آن اشاره رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد نموده است.
روضه خوان طوسی (۱۳۸۰)[۹] ابوالجارود را شخصی تابعی و زیدی معرفی کرده و گفته که فرقۀ جارودیه به او منتسب میباشد. در منابع، نسب ابوالجارود به طورهای گوناگون، برای مثال حوفی[۱۰] و حَرقی و خارقی،[۱۱] آمده که جملگی تصحیف خارفی میباشد، چون ابوالجارود از تیرة خارَفِ قبیلة هَمْدان بوده شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد میباشد.[۱۲]
تاریخ به دنیا آمدن و وفات ابوالجارود در منابع معین نشده اما با اعتنا به تاریخ وفات برخی از مشایخ او، همانند حسن بصری (متوفی ۱۱۰)، اصبغ بن نُباته (متوفی نصفه نخستین قرن دوم) و أبوبُرْدَة بُرَید بن عبداللّه اشعری (متوفی نصفه اولیه قرن دوم)،[۱۳] احتمالاً پیش از سال ۸۰ به عالم آمده میباشد.
ابوالجارود از ابوطُفَیل عامربن واثله صحابی (متوفی ۱۰۰ یا این که ۱۱۰) نیز داستان نقل کرده[۱۴] که ظاهراً برهمین اساس، روضه خوان طوسی[۱۵] اورا از تابعین شمرده میباشد. ذهبی، ابوالجارود را مثلا درگذشتگان در بین ۱۴۰ تا ۱۵۰ بیان نموده است.[۱۶] مِزّی فهرست جامعی از مشایخ و راویان ابوالجارود را آورده میباشد.(ج ۹، ص۵۱۷ ـ ۵۱۸)
در منابع رجالی اهل سنّت، اقوال زیادی در جرح ابوالجارود آمده که ظاهراً به باعث زیدی بودن اوست.[۱۷]
عقاید جارودیه
گزارشهای مو جود در بارۀ جارودیه در اثر ها کلامی و کتابهای ملل و نحل به دو مجموعه تقسیم میشود.
در آغاز، گزارشی میباشد که سعد بن عبدالله اشعری (متوفی ۲۹۹ یا این که ۳۰۱) در کتاب المقالات و الفرق[۱۸] آورده میباشد، که با کاستیهایی در کتاب فرق الشیعه منسوب به حسن بن موسی نوبختی[۱۹] نیز آمده میباشد. این گزارش شباهت فراوانی با داستانِ مؤلفِ کتاب اصول النِحَل[۲۰] دربارۀ جارودیه داراست که ظاهراً تألیف جعفربن حرب (متوفی ۲۳۶) میباشد.[۲۱]
دستۀ دوم، گزارشهایی دربارۀ این فرقه میباشد که ابوالقاسم بلخی (متوفی ۳۱۹)،[۲۲]ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری (متوفی ۳۳۴)،[۲۳] ابن تمهید (متوفی ۴۵۶)[۲۴] و احمدبن یحیی پر اسم و رسم به ابن مرتضی (متوفی ۸۴۰)[۲۵] آوردهاند. ابوسعید نَشْوان بن سعید حِمْیری (متوفی ۵۷۳)[۲۶] نیز گزارش بلخی را عیناً نقل نموده است. دربین این پنج گزارش، ماجرا ابن مرتضی با وجود اختصار مداقه فراوانی دارااست. ابن مرتضی[۲۷] بدین مقاله اشاره کرده که داستان خویش را از محمدبن هارون دارای اسم و رسم به ابوعیسی وَرّاق (متوفی بعداز ۲۴۷) گرفته میباشد. نجاشی[۲۸] از ابوعیسی وَراق حافظه کرده و از اثر ها او به کتابهای الامامة، کتاب اختلاف الشیعة، و المقالات اشاره نموده است که با اعتنا به زمینه آنان، این مطالب، ظاهراً برگرفته از یکی این اثرها میباشد. بر پایه ی گزارش ابوعیسی وراق ــ که ابوالحسن اشعری[۲۹] و بلخی[۳۰] سوای تصریح به اسم وی، آن را نقل کردهاند ــ جارودیه معتقد بودهاند که پیامبراکرم، علی علیهالسلام را با بیان اوصاف، فارغ از تصریح به نام، به امامت منصوب نموده است. اما جارودیه معتقد بودند کهاین صفات، صرفا تخصیص به علی علیهالسلام داشته میباشد و بر این محور جارودیه، نپذیرفتن و تعیین نکردن علی علیهالسلام را به امامت پس از فرستاده، موجب بی دینی و ضلالت دانستهاند. جارودیه همینطور معتقد به وجود نصی شبیه دربارۀ امام حسن و امام حسین علیهماالسلام بودهاند. جارودیه قائل بودند که بعداز این سه بدن، نصی بر امامت هیچ علوی نیست، البته امامت را محصور به فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام میدانستند. جارودیه، همانند دیگر زیدیان، بر این یقین بودند که هر عَلَاو درست النسب از فرزندان امام حسن و امام حسین، که فقیه و مومن و شجاع باشد، در صورتیکه قیام نماید و عموم را به خویش دعوت کند، امام خواهد بود.
ابوعیسی وراق در ادامۀ گزارش خویش، طریقههای جارودیه را در بارۀ مهدویت به سه تیم تقسیم نموده است:
اشخاصی که به مهدویت و رجعت محمدبن عبداللّه نفس زکیه (متوفی ۱۴۵) باور داشتهاند؛
معتقدان به مهدودیت محمدبن قاسم طالقانی (متوفی ۲۱۹)؛
و اشخاصی که یحیی بن قدمت را قائم میدانستند و چشم به راه رجعت او بودند.[۳۱]
دیگر نویسندگان ملل و نحل، زیرا عبدالقاهر بغدادی[۳۲] و مؤلف تبصرة العوام[۳۳] و شهرستانی،[۳۴]، با تفاوتهایی این مطالب را نقل کردهاند. مسعودی[۳۵] نیز به گزارش ابوعیسی وراق، در بارۀ جارودیه و عقیدۀ آنها در بارۀ محصور بودن امامت فی مابین فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، مطالب مختصری آورده میباشد.
ابوسعید نشوان بن سعید حمیری،[۳۶] پس از نقل داستان ابوعیسی وراق از روش ابوالقاسم بلخی، دربارۀ فرقۀ حسینیه (رهروان قاسم بن علی عَیانی، متوفی ۳۹۳)، گزارشی آورده و به جهت اعتقاد و باور رهروان عیانی به رجعت وی، آنهارا نیز تیمای از جارودیه دانسته میباشد، ولی این نحله ارتباطی با جارودیه ندارند. ابوالقاسم بلخی[۳۷] در ادامۀ گزارش خویش، به گزارش منبعی که احتمالاً به عبارتی وراق بوده، به اطمینان ابوالجارود در بارۀ رجعت اشاره نموده است، هر تعدادی برخی اصحاب ابوالجارود این نظریه را نداشتهاند، چنانکه ابوالحسین خیاط[۳۸] از پذیرفته نشدن این نظریه در بین جارودیه کلام گفته میباشد.
بلخی[۳۹] همینطور به گروهی از زیدیه که رهروان شخصی به اسم صباح بن قاسم مری (مزی ؟) بودهاند، اشاره کرده و گفته میباشد آنها عقایدی همانند جارودیه داشتهاند و صرفا اختلافشان با جارودیه بینش آنها در بارۀ ابوبکر و قدمت بوده میباشد.
گزارش ظاهراً جدا دیگری که در بارۀ جارودیه در کتاب اصول النحل[۴۰] آمده، احتمالاً برگرفته از منبع مشترکی میباشد که سعدبن عبداللّه اشعری نیز گزارش خویش را در بارۀ جارودیه از آن نقل نموده است.دربارۀ مؤلف این تاثیر اختلاف حیث وجود دارااست؛ یوزف فان اس آن را با تیتر مسائل الامامة و منسوب ناشِیء اکبر (متوفی ۲۹۳) به چاپ رساند البته مادلونگ[۴۱] آن را تألیف جعفربن حرب و اسم آن را اصول النحل دانسته میباشد. البته عبارتی در کتاب اصول النحل میباشد که به تألیف این تاثیر در وقتی دیرینخیس دلالت داراست.[۴۲] گزارش کتاب اصول النحل با تعریف جارودیه در کتاب سعدبن عبداللّه اشعری[۴۳] تشابههایی دارااست و با صرف لحاظ از برخی جزئیات، میاقتدار مطالب سعدبن عبداللّه را شرح یافتۀ خبر اصول النحل دانست. در کتاب اصول النحل، منبع خبر جماعتی از مشایخ و علمای شیعه نام برده میباشد. با آنکه سعدبن عبداللّه اشعری تصریح یا این که اشاره نکرده که مطالب خویش را دربارۀ جارودیه از منبعی قدیمی گرفته، نحوۀ گزارش او نماد می دهد که آن را از اثری کهن دریافت نموده است. مادلونگ[۴۴] این منبع را کتاب اختلاف الناس فی الامامة نوشتۀ هشام بن حکم (متوفی ۱۷۹) می داند، اما شواهدی در کتاب سعدبن عبداللّه دلالت بر این داراست که از کتابی در ملل و نحل تألیف یونس بن عبدالرحمان قمی (متوفی ۲۰۹) به کار گیری نموده است.[۴۵]
به نقل از مؤلف اصول النحل[۴۶] جارودیه به وجود نصی بر امامت حضرت علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام از سوی نبی یقین داشتهاند. بعد از این سه بدن، منکر وجود نصّ بر امامت شخصی بوده، اعتقادوباور داشتهاند که امامت از فرزندان حضرت فاطمه(س) بیرون نخواهد شد. جارودیه شرطِ تایید دعوی امامت را فقط خروج و قیام میدانستند و از دو خلیفۀ ابتدا برائت میجستند و آنانرا به جهت کنار نهادن علی علیهالسلام و غصب خلافت او، کافر میشمردند. ابوالجارود معتقد بوده که امام به همۀ آنچه موردنیاز امت میباشد، دانش دارااست و علویان همگی مستعد داشتن اینگونه علمیاند و صرف وصال به بلوغِ سِنی، موجب استحصال این فضیلت دربین آنها گردد. او معتقد به الهام به امام بود و میاظهارکرد که علم ها در مواجهه با حادثه ها تازه به امام الهام میگردد.[۴۷]
روضه خوان طوسی (متوفی ۴۶۰) از اثرها ابوالجارود به کتاب اصل و کتاب التفسیر عن ابی جعفر الباقر علیهالسلام اشاره کرده[۴۸] در حالی که نجاشی[۴۹] فقط از کتاب تفسیرالقرآن ابوالجارود، به داستان از امام باقر علیهالسلام، ذکر شده میباشد. این موسسه احادیث تفسیری، پر اسم و رسم بوده و ابن ندیم نیز[۵۰] به آن اشاره نموده است. نجاشی[۵۱] و طوسی،[۵۲] با تفاوتی اندک، سلسله مدرک مشابهی در ماجرا تعبیر و تفسیر ابوالجارود آوردهاند.[۵۳] ابوالجارود دراین تعبیر و تفسیر، احادیث تفسیری امام باقر(ع) را عده نموده است. احمدبن محمدبن سعید، دارای اسم و رسم به ابن عقده (متوفی ۳۳۳)، تعبیر و تفسیر ابوالجارود را از جعفربن عبداللّه محمدی (زنده در
۲۶۸) به ماجرا وی از ابوسهل کثیربن عیاش قطان، محصل ابوالجارود، ماجرا نموده است. در تعبیر و تفسیر علی بن ابراهیم قمی (زنده در ۳۰۷)[۵۴] یکسری ماجرا از ابوالجارود با سلسله مدرک طوسی و نجاشی آمده و در موردها متفاوت دیگری فقط با بیان «وفی روایة ابی الجارود»[۵۵] از تعبیر ابوالجارود مطالبی نقل شدهاست. ظاهراً این احادیث را ابوالفضل عباس بن محمدبن قاسم بن حمزة بن موسی بن جعفر، طلبه قمی، به تعبیر و تفسیر افزوده میباشد.[۵۶]
علی بن ابراهیم قمی به گزارش پدرش ابراهیم بن هاشم قمی خبری از ابوالجارود از روش صفوان بن یحیی بَجَلی (متوفی ۲۱۰) و خبری از دقیق بن ناصح به قصه از عبدالصمدبن بشیر از ابوالجارود نیز آورده میباشد.[۵۷] در تعبیر فرات بن ابراهیم کوفی[۵۸] نیز روایاتی تفسیری از ابوالجارود آورده شده که سلسله سندهای متفاوتی داراست که نشانه دهندۀ تداول احادیث تفسیری ابوالجارود میان محافل امامی ـ زیدی کوفه میباشد. احادیث تفسیری ابوالجارود در بر دارندۀ بعضی آرای اوست. ابوالجارود در مخالفت با معتزله و نظرها آنها، روایاتی نقل نموده است.[۵۹]
جارودیه اولیه فرقه زیدیه میباشد. این فرقه به اسم پر رنگترین شخص آن، ابوالجارُود زیاد بن مُنْذَر، منسوب میباشد.
براساس گزارش ابوعیسی وراق، جارودیه معتقد بودهاند که پیامبراکرم(ص)، امام علی(ع) را با بیان اوصاف، فارغ از تصریح به نام، به امامت منصوب نموده است. ولی جارودیه معتقد بودند کهاین صفات، فقط تخصیص به علی(ع) داشته میباشد و بر این محور جارودیه، نپذیرفتن و تعیین نکردن علی علیهالسلام را به امامت بعداز نبی، موجب شرک و ضلالت دانستهاند. جارودیه همینطور معتقد به وجود نصی شبیه دربارۀ امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بودهاند. آن ها قائل بودند که بعداز این سه بدن، نصی بر امامت هیچ علوی نیست، البته امامت را محصور به فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام میدانستند. جارودیه، همانند دیگر زیدیان، بر این اعتقاد بودند که هر عَلَاو درست النسب از فرزندان امام حسن و امام حسین، که فقیه و بازهد و شجاع باشد، در شرایطی که قیام نماید و عموم را به خویش دعوت کند، امام مسجد النبی کوهسنگی مشهد خواهد بود.
بنیانگذار
نوشته ی علمیٔ اساسی: ابوالجارود
در منابع رجالی امامیه، داده ها اندکی در بارۀ ابوالجارود آمده میباشد. محمد بن قدمت کشی (قرن چهارم)، قدیمترین رجالی امامیه، در بارۀ ابوالجارود اطلاعاتی آورده میباشد.[۱] به نوشتة کشّی،[۲] ابوالجارود به سَرْحُاینترنت معروف بود. کشی، سرحوب را به معنای شیطانی کور و بومی در دریا دانسته و گفته کهاین کنیه را امام باقر(ع) بر او گذاشته میباشد. کشی همینطور روایاتی در ذم ابوالجارود، به گزارش امام درست گو (ع)، آورده میباشد.[۳] نجاشی (متوفی ۴۵۰) داده ها ظریف تری در بارۀ ابوالجارود داده و کنیه اورا هَمْدانی خَارَفی بیان نموده است.[۴] وی به گزارش محمدبن سنان از ابوالجارود، آورده که وی از فرصت ولادت نابینا بود. نجاشی، ابوالجارود را از امامیان کوفی نسب دانسته و گفته که او از شاگردان امام باقر(ع) آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد بوده میباشد.[۵]
ابوالجارود در قیام زیدبن علی (۱۲۲ق) به عنوان مثال ملازمان وی بوده که نشانه دهندۀ تغییرو تحول عقیدۀ ابوالجارود از امامیه به زیدیه میباشد. نجاشی،[۶] به گزارش ابوالعباس بن نوح، از محمد بن اسماعیل بخاری آورده که ابوالجارود به ثقفی ملقب بوده و از عَطیة بن سعد عوفی (متوفی ۱۱۱) حدیث شنیده و از امام باقر علیهالسلام نیز قصه نقل نموده است. همینطور مروان بن معاویه و علی بن هاشم بن برید از ابوالجارود قصه نقل کردهاند که بخاری در التاریخ الکبیر[۷] و التاریخ الصغیر[۸] به آن اشاره رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد نموده است.
روضه خوان طوسی (۱۳۸۰)[۹] ابوالجارود را شخصی تابعی و زیدی معرفی کرده و گفته که فرقۀ جارودیه به او منتسب میباشد. در منابع، نسب ابوالجارود به طورهای گوناگون، برای مثال حوفی[۱۰] و حَرقی و خارقی،[۱۱] آمده که جملگی تصحیف خارفی میباشد، چون ابوالجارود از تیرة خارَفِ قبیلة هَمْدان بوده شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد میباشد.[۱۲]
تاریخ به دنیا آمدن و وفات ابوالجارود در منابع معین نشده اما با اعتنا به تاریخ وفات برخی از مشایخ او، همانند حسن بصری (متوفی ۱۱۰)، اصبغ بن نُباته (متوفی نصفه نخستین قرن دوم) و أبوبُرْدَة بُرَید بن عبداللّه اشعری (متوفی نصفه اولیه قرن دوم)،[۱۳] احتمالاً پیش از سال ۸۰ به عالم آمده میباشد.
ابوالجارود از ابوطُفَیل عامربن واثله صحابی (متوفی ۱۰۰ یا این که ۱۱۰) نیز داستان نقل کرده[۱۴] که ظاهراً برهمین اساس، روضه خوان طوسی[۱۵] اورا از تابعین شمرده میباشد. ذهبی، ابوالجارود را مثلا درگذشتگان در بین ۱۴۰ تا ۱۵۰ بیان نموده است.[۱۶] مِزّی فهرست جامعی از مشایخ و راویان ابوالجارود را آورده میباشد.(ج ۹، ص۵۱۷ ـ ۵۱۸)
در منابع رجالی اهل سنّت، اقوال زیادی در جرح ابوالجارود آمده که ظاهراً به باعث زیدی بودن اوست.[۱۷]
عقاید جارودیه
گزارشهای مو جود در بارۀ جارودیه در اثر ها کلامی و کتابهای ملل و نحل به دو مجموعه تقسیم میشود.
در آغاز، گزارشی میباشد که سعد بن عبدالله اشعری (متوفی ۲۹۹ یا این که ۳۰۱) در کتاب المقالات و الفرق[۱۸] آورده میباشد، که با کاستیهایی در کتاب فرق الشیعه منسوب به حسن بن موسی نوبختی[۱۹] نیز آمده میباشد. این گزارش شباهت فراوانی با داستانِ مؤلفِ کتاب اصول النِحَل[۲۰] دربارۀ جارودیه داراست که ظاهراً تألیف جعفربن حرب (متوفی ۲۳۶) میباشد.[۲۱]
دستۀ دوم، گزارشهایی دربارۀ این فرقه میباشد که ابوالقاسم بلخی (متوفی ۳۱۹)،[۲۲]ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری (متوفی ۳۳۴)،[۲۳] ابن تمهید (متوفی ۴۵۶)[۲۴] و احمدبن یحیی پر اسم و رسم به ابن مرتضی (متوفی ۸۴۰)[۲۵] آوردهاند. ابوسعید نَشْوان بن سعید حِمْیری (متوفی ۵۷۳)[۲۶] نیز گزارش بلخی را عیناً نقل نموده است. دربین این پنج گزارش، ماجرا ابن مرتضی با وجود اختصار مداقه فراوانی دارااست. ابن مرتضی[۲۷] بدین مقاله اشاره کرده که داستان خویش را از محمدبن هارون دارای اسم و رسم به ابوعیسی وَرّاق (متوفی بعداز ۲۴۷) گرفته میباشد. نجاشی[۲۸] از ابوعیسی وَراق حافظه کرده و از اثر ها او به کتابهای الامامة، کتاب اختلاف الشیعة، و المقالات اشاره نموده است که با اعتنا به زمینه آنان، این مطالب، ظاهراً برگرفته از یکی این اثرها میباشد. بر پایه ی گزارش ابوعیسی وراق ــ که ابوالحسن اشعری[۲۹] و بلخی[۳۰] سوای تصریح به اسم وی، آن را نقل کردهاند ــ جارودیه معتقد بودهاند که پیامبراکرم، علی علیهالسلام را با بیان اوصاف، فارغ از تصریح به نام، به امامت منصوب نموده است. اما جارودیه معتقد بودند کهاین صفات، صرفا تخصیص به علی علیهالسلام داشته میباشد و بر این محور جارودیه، نپذیرفتن و تعیین نکردن علی علیهالسلام را به امامت پس از فرستاده، موجب بی دینی و ضلالت دانستهاند. جارودیه همینطور معتقد به وجود نصی شبیه دربارۀ امام حسن و امام حسین علیهماالسلام بودهاند. جارودیه قائل بودند که بعداز این سه بدن، نصی بر امامت هیچ علوی نیست، البته امامت را محصور به فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام میدانستند. جارودیه، همانند دیگر زیدیان، بر این یقین بودند که هر عَلَاو درست النسب از فرزندان امام حسن و امام حسین، که فقیه و مومن و شجاع باشد، در صورتیکه قیام نماید و عموم را به خویش دعوت کند، امام خواهد بود.
ابوعیسی وراق در ادامۀ گزارش خویش، طریقههای جارودیه را در بارۀ مهدویت به سه تیم تقسیم نموده است:
اشخاصی که به مهدویت و رجعت محمدبن عبداللّه نفس زکیه (متوفی ۱۴۵) باور داشتهاند؛
معتقدان به مهدودیت محمدبن قاسم طالقانی (متوفی ۲۱۹)؛
و اشخاصی که یحیی بن قدمت را قائم میدانستند و چشم به راه رجعت او بودند.[۳۱]
دیگر نویسندگان ملل و نحل، زیرا عبدالقاهر بغدادی[۳۲] و مؤلف تبصرة العوام[۳۳] و شهرستانی،[۳۴]، با تفاوتهایی این مطالب را نقل کردهاند. مسعودی[۳۵] نیز به گزارش ابوعیسی وراق، در بارۀ جارودیه و عقیدۀ آنها در بارۀ محصور بودن امامت فی مابین فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، مطالب مختصری آورده میباشد.
ابوسعید نشوان بن سعید حمیری،[۳۶] پس از نقل داستان ابوعیسی وراق از روش ابوالقاسم بلخی، دربارۀ فرقۀ حسینیه (رهروان قاسم بن علی عَیانی، متوفی ۳۹۳)، گزارشی آورده و به جهت اعتقاد و باور رهروان عیانی به رجعت وی، آنهارا نیز تیمای از جارودیه دانسته میباشد، ولی این نحله ارتباطی با جارودیه ندارند. ابوالقاسم بلخی[۳۷] در ادامۀ گزارش خویش، به گزارش منبعی که احتمالاً به عبارتی وراق بوده، به اطمینان ابوالجارود در بارۀ رجعت اشاره نموده است، هر تعدادی برخی اصحاب ابوالجارود این نظریه را نداشتهاند، چنانکه ابوالحسین خیاط[۳۸] از پذیرفته نشدن این نظریه در بین جارودیه کلام گفته میباشد.
بلخی[۳۹] همینطور به گروهی از زیدیه که رهروان شخصی به اسم صباح بن قاسم مری (مزی ؟) بودهاند، اشاره کرده و گفته میباشد آنها عقایدی همانند جارودیه داشتهاند و صرفا اختلافشان با جارودیه بینش آنها در بارۀ ابوبکر و قدمت بوده میباشد.
گزارش ظاهراً جدا دیگری که در بارۀ جارودیه در کتاب اصول النحل[۴۰] آمده، احتمالاً برگرفته از منبع مشترکی میباشد که سعدبن عبداللّه اشعری نیز گزارش خویش را در بارۀ جارودیه از آن نقل نموده است.دربارۀ مؤلف این تاثیر اختلاف حیث وجود دارااست؛ یوزف فان اس آن را با تیتر مسائل الامامة و منسوب ناشِیء اکبر (متوفی ۲۹۳) به چاپ رساند البته مادلونگ[۴۱] آن را تألیف جعفربن حرب و اسم آن را اصول النحل دانسته میباشد. البته عبارتی در کتاب اصول النحل میباشد که به تألیف این تاثیر در وقتی دیرینخیس دلالت داراست.[۴۲] گزارش کتاب اصول النحل با تعریف جارودیه در کتاب سعدبن عبداللّه اشعری[۴۳] تشابههایی دارااست و با صرف لحاظ از برخی جزئیات، میاقتدار مطالب سعدبن عبداللّه را شرح یافتۀ خبر اصول النحل دانست. در کتاب اصول النحل، منبع خبر جماعتی از مشایخ و علمای شیعه نام برده میباشد. با آنکه سعدبن عبداللّه اشعری تصریح یا این که اشاره نکرده که مطالب خویش را دربارۀ جارودیه از منبعی قدیمی گرفته، نحوۀ گزارش او نماد می دهد که آن را از اثری کهن دریافت نموده است. مادلونگ[۴۴] این منبع را کتاب اختلاف الناس فی الامامة نوشتۀ هشام بن حکم (متوفی ۱۷۹) می داند، اما شواهدی در کتاب سعدبن عبداللّه دلالت بر این داراست که از کتابی در ملل و نحل تألیف یونس بن عبدالرحمان قمی (متوفی ۲۰۹) به کار گیری نموده است.[۴۵]
به نقل از مؤلف اصول النحل[۴۶] جارودیه به وجود نصی بر امامت حضرت علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام از سوی نبی یقین داشتهاند. بعد از این سه بدن، منکر وجود نصّ بر امامت شخصی بوده، اعتقادوباور داشتهاند که امامت از فرزندان حضرت فاطمه(س) بیرون نخواهد شد. جارودیه شرطِ تایید دعوی امامت را فقط خروج و قیام میدانستند و از دو خلیفۀ ابتدا برائت میجستند و آنانرا به جهت کنار نهادن علی علیهالسلام و غصب خلافت او، کافر میشمردند. ابوالجارود معتقد بوده که امام به همۀ آنچه موردنیاز امت میباشد، دانش دارااست و علویان همگی مستعد داشتن اینگونه علمیاند و صرف وصال به بلوغِ سِنی، موجب استحصال این فضیلت دربین آنها گردد. او معتقد به الهام به امام بود و میاظهارکرد که علم ها در مواجهه با حادثه ها تازه به امام الهام میگردد.[۴۷]
روضه خوان طوسی (متوفی ۴۶۰) از اثرها ابوالجارود به کتاب اصل و کتاب التفسیر عن ابی جعفر الباقر علیهالسلام اشاره کرده[۴۸] در حالی که نجاشی[۴۹] فقط از کتاب تفسیرالقرآن ابوالجارود، به داستان از امام باقر علیهالسلام، ذکر شده میباشد. این موسسه احادیث تفسیری، پر اسم و رسم بوده و ابن ندیم نیز[۵۰] به آن اشاره نموده است. نجاشی[۵۱] و طوسی،[۵۲] با تفاوتی اندک، سلسله مدرک مشابهی در ماجرا تعبیر و تفسیر ابوالجارود آوردهاند.[۵۳] ابوالجارود دراین تعبیر و تفسیر، احادیث تفسیری امام باقر(ع) را عده نموده است. احمدبن محمدبن سعید، دارای اسم و رسم به ابن عقده (متوفی ۳۳۳)، تعبیر و تفسیر ابوالجارود را از جعفربن عبداللّه محمدی (زنده در
۲۶۸) به ماجرا وی از ابوسهل کثیربن عیاش قطان، محصل ابوالجارود، ماجرا نموده است. در تعبیر و تفسیر علی بن ابراهیم قمی (زنده در ۳۰۷)[۵۴] یکسری ماجرا از ابوالجارود با سلسله مدرک طوسی و نجاشی آمده و در موردها متفاوت دیگری فقط با بیان «وفی روایة ابی الجارود»[۵۵] از تعبیر ابوالجارود مطالبی نقل شدهاست. ظاهراً این احادیث را ابوالفضل عباس بن محمدبن قاسم بن حمزة بن موسی بن جعفر، طلبه قمی، به تعبیر و تفسیر افزوده میباشد.[۵۶]
علی بن ابراهیم قمی به گزارش پدرش ابراهیم بن هاشم قمی خبری از ابوالجارود از روش صفوان بن یحیی بَجَلی (متوفی ۲۱۰) و خبری از دقیق بن ناصح به قصه از عبدالصمدبن بشیر از ابوالجارود نیز آورده میباشد.[۵۷] در تعبیر فرات بن ابراهیم کوفی[۵۸] نیز روایاتی تفسیری از ابوالجارود آورده شده که سلسله سندهای متفاوتی داراست که نشانه دهندۀ تداول احادیث تفسیری ابوالجارود میان محافل امامی ـ زیدی کوفه میباشد. احادیث تفسیری ابوالجارود در بر دارندۀ بعضی آرای اوست. ابوالجارود در مخالفت با معتزله و نظرها آنها، روایاتی نقل نموده است.[۵۹]

مسجد النبی کوهسنگی مشهد: مرکز گردشگری مذهبی و انتقال ارزشهای دینی