ابراهیم خان ضرغامالسلطنه بختیاری فرمانده نیروهای مجاهد مشروطهخواه اصفهان و بختیاری در نبرد با استبداد صغیر محمدعلی فرمان روا قاجار میباشد. او در روزگار مشروطه از علاقه مندان مشروطه بود و بعد از بهتوپبستن مجلس بوسیله محمدعلی پاد شاه بهامر نورالله نجفی اصفهانی وارد اصفهان شد و اصفهان به دست آزادیخواستار بهزمینخورد. او بعد از مدتی راهی طهران شد و در فتح طهران و خلع ید محمدعلی فرمانروا از توان حضور داشت. با بروز علامتهایی از انحراف مشروطه، وی بدین انحرافات هشدار بخشید و هیأت اتحادیه احرار را به ملازمت ستارخان، باقرخان و عبدالحسین سردار محیی (معز الدین) مسجد النبی کوهسنگی مشهد ساخت.
نسب
ابراهیمخان فرزند رضاقلیخان ایلبیگی بود. وی در شمار بزرگان سلسله صوفیه خاکساریه و در طریقت به «حبعلی فرمانروا» دارای اسم و رسم میباشد.[۱] او در میان اولاد جعفرقلی خان رغبت بیشتری به آئین و دینداری و علاقۀ شدیدی به اهل بیت آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد داشت.
فتح اصفهان در استبداد صغیر
در ۷ دی ۱۲۸۷ش، بازاریان و صنفها اصفهان، بازار را تعطیل کردند و در مسجد امام اصفهان گرد آمدند.[۲] پس از قیام، عموم اصفهان علیه حکومت اقبالالدوله کاشی، قاضی مستبد محمدعلی پاد شاه و تقاضای امداد نورالله نجفی اصفهانی و محمدتقی آقا نجفی اصفهانی، از ایل بختیاری برای پیوستن به مجاهدین شهری، بعد از مصاحبه و پناه جیره و مواجب سربازان بختیاری از سوی روحانیون اصفهان، ابراهیمخان ضرغامالسلطنه با هفتهزار نفر به گلشن ابریشم آمد و یاروهمدم با یکصد و ده بدن از بختیاریها و با شعار «علی اما الله» جنبش کرده، وارد اصفهان شد.[یادداشت ۱][۳] پیوستن آنها به مجاهدین اصفهانی، سبب فتح اصفهان شد و اقبالالدوله، حکم کننده اصفهان به قنسولگری روس پناهنده شد. ضرغامالسلطنه اولی مدیریت بختیاری بود که وارد اصفهان شد. پس از فتح اصفهان، صمصامالسلطنه با ۵۰۰ سوار وارد اصفهان رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد شد.[۴]
تکان به سمت طهران
ابراهیمخان به هنگام جنبش اردوی بختیاری به طهران، در اصفهان ماند تا خلال سروسامان دادن به اوضاع و احوال، نیروهایی نونفس برای جانبداری اردوی اعزامی به طهران گردآوریآوری و سازماندهی نماید. البته هنگامی خبر شهید شدن برادرش را شنید، با قوای خویش با شتاب وارد طهران شد. نقل شده هنگامی محمدعلی سلطان شنید که ضرغام با گروهی از سواران بختیاری وارد طهران می شود، در به عبارتی روز در سفارت روسیه در زرگنده متحصن میگردد.[۵] طومار او به مجله مجلس دربارهی مقصود و علت خویش از فتح اصفهان و دلایل مخالفت خویش با بعضا سران مشروطه (به ویژه علیقلی خان سردار اسعد) و نگهبانی بردن به امامزاده پادشاه عبدالعظیم به تفصیل تحت شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد میباشد:
سرویس رئیس متشخص جریده مجلس دام بقائه خواهش درج لایحة تحت را می نمایم
درصورتیکه چه با امتحاناتی که داده گمان دارم تک تک برادران وطنی به خیر از حالم با خبر باشند معذالک موردنیاز دانستم دراین وقت که بعداز شانزده ماه تحمل زحمات و تقبل مخاطرات میخواهم به گرایش خود مراجعت کنم پهنا نظریه کرده منجر وارد شدن و انگیزه رفتن خویش را به سمع اشخاص ملت رسانیده باشم: اوقاتی که قشون استبداد شغل محاصره را بر هم محلی غیور و مظلوم تبریز طاقت فرسا کرده بودند و کلیه روزه عرصه را بر آن ها تنگخیس میکردند، اتصالاً خیال و خاطر میکردم که به هر وسیله باشد خویش را به آن ها برسانم و شاید بعون الله از چنگ معاندان برهانم. سرانجام فکرم به اینجا رسید که عالی این میباشد قوای پاد شاه را تجزیه کنم و در توده مستبدین که آن وقت از تک تک کشورایران خارج از بودند و تنها به هم محلی تبریز شغل داشتند، تفرقهاندازم. این بود که با گردآوری قلیلی از سواران خودم به اصفهان رو آورده و به خواست معبود با اینکه ما بالغ بر یکصد نفر نمیشدیم، بر سه هزار نفر قشون مستبدین غلبه جسته، اصفهان را قبضه نمودیم. این بود که پادشاه مخلوع لابد شد تا بخش بزرگی از قوه خویش را به طرف ما فرستد و از شغل تبریز سست گردد. و حمدالله که از آن روز به سپس مجدد پوسته مشروطیت را روحی نو پیدا شد و اینجانب آن چه شد تا فتح تهران، خلع پاد شاه و رفع سختی ها بلندمرتبه و تشکیل دارالشورا و وزارت منزلها و دایر شدن آحاد اداره ها قانونی دولتی، که منتهای آروزی هر دوست مشروطهطلب بود (همدم بودم) ولکن چیزی که از این کلیه تبدیلات و تغییرات مراد بوده همانا بر احدی پوشیده وجود ندارد که جز این خلا که ما بهترتیب مشروطه و روال دولتی پر نمک و روی آیین و دولت خود را رونق دهیم و دست ظلمه را با زنجیر ضابطه ببندیم تا به زیردستان ستم نتوانند کرد و به ضابطه دریافت مالیات کنم و به ضابطه خرج. احدی خودسر شغل نکنند و هیچ کس فارغ از لیاقت و شرط بر مسندی ننشیند و امیدوارم عنقریب بدین نتیجه ها نیز برسیم. ولیکن زیرا پارهای مشهودات و بعضا مسموعات از بدور و مجاورت، از سلوک حکام و اخلاق و رفتار اقویا خلاف معمول میباشد، این بود که خواستم به محل ایل خویش گشوده گردم. زیرا به حضرت عبدالعظیم رفتم عده ای از خیرخواهان وطن و وکلای دارالشورا و علمای اعلام منرا بازدارنده گردیده و گفتند مطالب خویش را بنویس و به مجلس شورا فرست تا پاسخ کافی دهند و به وعده اقدامات عاجلانه امیدوارت سازند.
هدف های خویش را که نگاشته گردیده توصیه کردم و خودم به تنهایی به شهر برگشتم متأسفانه می بینم که پس از ده روز هنوز جوابی داده نمیشود. لهذا دوباره برای رفتن تصمیم اراده نموده به مجموع ملت پهنا می کنم که اینجانب با خدای خویش عهد و پیمان کردهام و در عهد خود ثابتم که تا واپسین قطره خون خویش را در روش خلاص و آزادی این ملت و استقلال این میهن و محافظت آئین مبین بریزم درحال حاضر هم برای وفای بدین عهد حاضر و درانتظار فرمانم» (حاجی ابراهیم بختیاری، ضرغامالسلطنه)
ابراهیم خان ضرغامالسلطنه بختیاری فرمانده نیروهای مجاهد مشروطهخواه اصفهان و بختیاری در نبرد با استبداد صغیر محمدعلی فرمان روا قاجار میباشد. او در روزگار مشروطه از علاقه مندان مشروطه بود و بعد از بهتوپبستن مجلس بوسیله محمدعلی پاد شاه بهامر نورالله نجفی اصفهانی وارد اصفهان شد و اصفهان به دست آزادیخواستار بهزمینخورد. او بعد از مدتی راهی طهران شد و در فتح طهران و خلع ید محمدعلی فرمانروا از توان حضور داشت. با بروز علامتهایی از انحراف مشروطه، وی بدین انحرافات هشدار بخشید و هیأت اتحادیه احرار را به ملازمت ستارخان، باقرخان و عبدالحسین سردار محیی (معز الدین) مسجد النبی کوهسنگی مشهد ساخت.
نسب
ابراهیمخان فرزند رضاقلیخان ایلبیگی بود. وی در شمار بزرگان سلسله صوفیه خاکساریه و در طریقت به «حبعلی فرمانروا» دارای اسم و رسم میباشد.[۱] او در میان اولاد جعفرقلی خان رغبت بیشتری به آئین و دینداری و علاقۀ شدیدی به اهل بیت آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد داشت.
فتح اصفهان در استبداد صغیر
در ۷ دی ۱۲۸۷ش، بازاریان و صنفها اصفهان، بازار را تعطیل کردند و در مسجد امام اصفهان گرد آمدند.[۲] پس از قیام، عموم اصفهان علیه حکومت اقبالالدوله کاشی، قاضی مستبد محمدعلی پاد شاه و تقاضای امداد نورالله نجفی اصفهانی و محمدتقی آقا نجفی اصفهانی، از ایل بختیاری برای پیوستن به مجاهدین شهری، بعد از مصاحبه و پناه جیره و مواجب سربازان بختیاری از سوی روحانیون اصفهان، ابراهیمخان ضرغامالسلطنه با هفتهزار نفر به گلشن ابریشم آمد و یاروهمدم با یکصد و ده بدن از بختیاریها و با شعار «علی اما الله» جنبش کرده، وارد اصفهان شد.[یادداشت ۱][۳] پیوستن آنها به مجاهدین اصفهانی، سبب فتح اصفهان شد و اقبالالدوله، حکم کننده اصفهان به قنسولگری روس پناهنده شد. ضرغامالسلطنه اولی مدیریت بختیاری بود که وارد اصفهان شد. پس از فتح اصفهان، صمصامالسلطنه با ۵۰۰ سوار وارد اصفهان رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد شد.[۴]
تکان به سمت طهران
ابراهیمخان به هنگام جنبش اردوی بختیاری به طهران، در اصفهان ماند تا خلال سروسامان دادن به اوضاع و احوال، نیروهایی نونفس برای جانبداری اردوی اعزامی به طهران گردآوریآوری و سازماندهی نماید. البته هنگامی خبر شهید شدن برادرش را شنید، با قوای خویش با شتاب وارد طهران شد. نقل شده هنگامی محمدعلی سلطان شنید که ضرغام با گروهی از سواران بختیاری وارد طهران می شود، در به عبارتی روز در سفارت روسیه در زرگنده متحصن میگردد.[۵] طومار او به مجله مجلس دربارهی مقصود و علت خویش از فتح اصفهان و دلایل مخالفت خویش با بعضا سران مشروطه (به ویژه علیقلی خان سردار اسعد) و نگهبانی بردن به امامزاده پادشاه عبدالعظیم به تفصیل تحت شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد میباشد:
سرویس رئیس متشخص جریده مجلس دام بقائه خواهش درج لایحة تحت را می نمایم
درصورتیکه چه با امتحاناتی که داده گمان دارم تک تک برادران وطنی به خیر از حالم با خبر باشند معذالک موردنیاز دانستم دراین وقت که بعداز شانزده ماه تحمل زحمات و تقبل مخاطرات میخواهم به گرایش خود مراجعت کنم پهنا نظریه کرده منجر وارد شدن و انگیزه رفتن خویش را به سمع اشخاص ملت رسانیده باشم: اوقاتی که قشون استبداد شغل محاصره را بر هم محلی غیور و مظلوم تبریز طاقت فرسا کرده بودند و کلیه روزه عرصه را بر آن ها تنگخیس میکردند، اتصالاً خیال و خاطر میکردم که به هر وسیله باشد خویش را به آن ها برسانم و شاید بعون الله از چنگ معاندان برهانم. سرانجام فکرم به اینجا رسید که عالی این میباشد قوای پاد شاه را تجزیه کنم و در توده مستبدین که آن وقت از تک تک کشورایران خارج از بودند و تنها به هم محلی تبریز شغل داشتند، تفرقهاندازم. این بود که با گردآوری قلیلی از سواران خودم به اصفهان رو آورده و به خواست معبود با اینکه ما بالغ بر یکصد نفر نمیشدیم، بر سه هزار نفر قشون مستبدین غلبه جسته، اصفهان را قبضه نمودیم. این بود که پادشاه مخلوع لابد شد تا بخش بزرگی از قوه خویش را به طرف ما فرستد و از شغل تبریز سست گردد. و حمدالله که از آن روز به سپس مجدد پوسته مشروطیت را روحی نو پیدا شد و اینجانب آن چه شد تا فتح تهران، خلع پاد شاه و رفع سختی ها بلندمرتبه و تشکیل دارالشورا و وزارت منزلها و دایر شدن آحاد اداره ها قانونی دولتی، که منتهای آروزی هر دوست مشروطهطلب بود (همدم بودم) ولکن چیزی که از این کلیه تبدیلات و تغییرات مراد بوده همانا بر احدی پوشیده وجود ندارد که جز این خلا که ما بهترتیب مشروطه و روال دولتی پر نمک و روی آیین و دولت خود را رونق دهیم و دست ظلمه را با زنجیر ضابطه ببندیم تا به زیردستان ستم نتوانند کرد و به ضابطه دریافت مالیات کنم و به ضابطه خرج. احدی خودسر شغل نکنند و هیچ کس فارغ از لیاقت و شرط بر مسندی ننشیند و امیدوارم عنقریب بدین نتیجه ها نیز برسیم. ولیکن زیرا پارهای مشهودات و بعضا مسموعات از بدور و مجاورت، از سلوک حکام و اخلاق و رفتار اقویا خلاف معمول میباشد، این بود که خواستم به محل ایل خویش گشوده گردم. زیرا به حضرت عبدالعظیم رفتم عده ای از خیرخواهان وطن و وکلای دارالشورا و علمای اعلام منرا بازدارنده گردیده و گفتند مطالب خویش را بنویس و به مجلس شورا فرست تا پاسخ کافی دهند و به وعده اقدامات عاجلانه امیدوارت سازند.
هدف های خویش را که نگاشته گردیده توصیه کردم و خودم به تنهایی به شهر برگشتم متأسفانه می بینم که پس از ده روز هنوز جوابی داده نمیشود. لهذا دوباره برای رفتن تصمیم اراده نموده به مجموع ملت پهنا می کنم که اینجانب با خدای خویش عهد و پیمان کردهام و در عهد خود ثابتم که تا واپسین قطره خون خویش را در روش خلاص و آزادی این ملت و استقلال این میهن و محافظت آئین مبین بریزم درحال حاضر هم برای وفای بدین عهد حاضر و درانتظار فرمانم» (حاجی ابراهیم بختیاری، ضرغامالسلطنه)

مسجد النبی کوهسنگی مشهد: مرکز گردشگری مذهبی و انتقال ارزشهای دینی